حریـــــــــــــــــــــم بهشتـــــــــی
اشکــــهای هــــــــدر رفتــــــــــه 
لینک دوستان

نمی نویسم …

کــه کـلـمـات را آلــوده نـکـنـم بـه گـنـاه…

گـنـاهـی کـه از آن مــن اسـت…

نمی نویسم …

تـا سـکـوت را بـیـامـوزمـ….

نـمـی نـویـسـمــ….

تـا احـسـاسـاتم را مـحـبـوس کـنـمــ….

تـا نـخـوانـی…

نـدانـی….

کـه چـه مـی گـذرد ایـن روزهـا بـر مــن!!

مـی خـنـدمــ….

تـا یـادم بـمــانـد…

تـظـاهـر بـهـتـریـن کـار اسـت…!

تـا یـادم نـرود…

کـه دیـگـران مـرا خـنـدان مـی خـواهـنـد…

تـا یـادم بــمــانـد مـن دیـگـر آن آدم سـابـق نـیـسـتـمــ…

شـکـسـتـه امــ….

روزهـای زیـادی اسـت کـه شـکـسـتـه امــ….

آن زمـان کـه لـب بـه شـکـوه بـاز کـردم و گـفـتـم خـسـتـه امــ….

و آن هــا یـکــ بـــه یــکـــ رفـتـنـد…

خـسـتـگـی هـایـم را تـاب نـیـاوردنـد…

و اکــنـون ایــن مـنـمــ!

هـمـان بهشتی دلـتـنـگـی کــه دلـش مـدام شــور مـی زنــد!

بـگــذار نـنـویـســـمــ…

مــن…

لــبــخـنـد مـی زنــمــ.....

----------------------------------------

(شما میتوانید در مورد هر موضوعی با ما مشاوره کنید)

مشاوره رایگان

ازطریق یاهو ، ایمیل ، واتس آپ ، وایبر ، لاین

                ( لطفا از نوشته ها کپی نفرمایید و از نحوه وب تقلید نکنید )

------------------------------------------------

 

اسکان زائر بصورت رایگان

لینک هیئت محبّان العبّاس (ع) - شماره 1


با تشکر وسپاس فراوان

[ سه شنبه 1392/04/11 ] [ 16:2 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]


قلبم میسوزد . . .

سوزشی از روی زخم ها و ترک هایی ک روزگار بر جای گذاشته . ..

آهای دنیا؟ دیگر چه از قلبم مانده ک بندش بزنی ؟

تمام دار و ندارم را ربودی بی آنکه بدانی همه ی دارو ندارم او بود . . .

آری . . .

تو نمیدانستی که من عمری زندگی کردم اما معنی آنرا زمانی فهمیدم که عشق را با او تجربه

کردم

زمانی فهمیدم ک اسمان و زمین،خواب و بیداریو….همه در یک کلمه خلاصه میشد و آ ن عشق بود

از عشق دلزده بودم،برایم معنایی نداشت…آنرا چیزی میپنداشتم ک اصلا وجود نداشت . . .

اما…از همان لحظه ک اسمان سیاه نگاهم ب دریای آبی نگاهت گره خورد تمام این باورها را نقض

کردم!

زندگیم حال و هوای دیگری گرفت . . .

دم از عشق و دوست داشتن و با تو بودن میزدم . . .

روز و شب،خواب و بیداری و خلاصه همه ی من در تو خلاصه میشد و این بود معنای واقعی عشق…

تو تنها در قلب من باشی و من تنها درقلب تو!تنهای تنها . . .

زمانی ک می اندیشم ک ان ساحل نگاهت،

دریایی از محبتت همه و همه تنها برای من است احساس غرور می کنم . . .

خلاصه می گویم…من با تو در اوج خوشبختی سیر میکردم و غمی در دل نداشتم . . .

با وجود تو تمامی سختی هاو رنج ها را تحمل میکرد،

دیگر اززنده بودن احساس سرخوردگی نمی کردم . . .

اما…نمیدانستم آرامش قبل از طوفان ک میگویند همین است !

تمام خوشی هایم ناخوش شد…رویاهایم تبدیل به کابوس شد . . .

رفتی…!

رفتی و مرا در دل بی کسی ها و دردهایم تنها گزاشتی . . .

رفتی بی آنکه بدانی با این کار زندگی و هستیم را برباد دادی . . .

معشوقه ی من؟!…

آخر چرا؟به کدامین گناه نکرده مجازاتم میکنی؟

منی که در تمام این مدت ازهیچ محبت و عشقی دریغ نکردم.

منی که با عشقت ب دنیا فخر میفروختم…منی ک شبهای سردم را در آغوش گرم توب

سحر میرساندم…

رسم عاشقی این نبود…

اما من همیشه در رویاهایم با تو سیر میکنم جسمت در کنارم نیست اما روحت همیشه با من است…

میدانم تو رفتی…تنهایم گزاشتی اما…

همیشه درخاطرم هستی معشوقه ی من…

طبق عادت قرار ملاقاتی با تو دارم…

مثل همیشه راس ساعت بادسته گلی از گلهای رز،یک شیشه گلاب،همان جای همیشگی…

قطعه ی ۶۴ ردیف ۳ …!

بر گرفته از دفتر خاطرات  1386

[ پنجشنبه 1393/04/12 ] [ 19:0 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ.

گلها انار شد،داغ داغ.هر اناری هزارتا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود .دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید...

خدا گفت:

"راز رسیدن فقط همین بود.

کافی است انار دلت ترک بخورد."

 

images8965.jpg


---------------------------------------

باشما هستیم

از عید سعید فطر تا دهم شهریور

 بصورت آنلاین

---------------------------------

وبلگهایی که بمدت یکسال تاشهریور92 به روز نشده اند حذف خواهند شد

100 وبلاگ حذف میشود

[ دوشنبه 1393/03/12 ] [ 12:57 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
بعضی ها میان میگن عاشقی

عشقت کیه؟

همش حرفش اینه من با کی هستم

با کی حرف میزنم

کی دوستم داره

من خلوتم را با کی پر میکنم

به کی علاقه دارم

میدونم دوست داری بدونی

بدونی اون کیه که چنان قلب منو تسخیر کرده که تا حالا به هیچ کس نگفتم

تا حالا هرچی نوشتم فقط از دفتر خاطرات گذشته ام هست

ولی باید دیگه از تو نوشت

باید در سال جدید از نو نوشت

باید دل را نو کرد

باید تکانی به خود بدهم

دیگر فقط از عشق واقعی باید نوشت

از تو

تو را باید به همه نشان بدهم

پس تا برگی نو در اینده ای نو

 

ya-saheb-zaman-3d.jpg

 

 

 

[ سه شنبه 1393/01/12 ] [ 11:25 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

 

 

 

 

 

04167740553234772444.jpg

دوست داشتن نم نم بارانست...کم کم می آید و به درازا میکشد...

 

چترها را باید ببندیم...!

 

به ضیافت قطره های پاک باران برویم...

 

و بگذاریم باران گناهانمان را پاک کند و بشوید...

 

نگاه خسته مان را زیر باران تازه کنیم...

 

چرا  که فردا طلوع پاک رویاهاست!!

 

چترها را ببندیم... باران زیباست...!

 
55299558611275469544.jpg
 

باران ...
آسمان  بارانی  است
همگی  می گذرند
چتر دارند  به دست

تا  نبارد  باران
بر سر  و   صورتشان

اما ...

من تنها و رها
زیر این سقف سیاه
گام  بر می دارم
بی چتر ...
و به تو , می اند یشم ...

 


 

 آرام دوستت خواهم داشت

 

 طوری که

 

 حتی خودت هم

 

 از این عشق بویی نبری ..!

 

[ چهارشنبه 1393/01/06 ] [ 12:15 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

 

دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم !

هر روز از تعدادشان کــــم میشود!

آخرین باری که شمردمشان

تنها یک دلیل برایم مانده بود..!

آنهـــــــم دیدن تو بود !!

[ یکشنبه 1393/01/03 ] [ 17:9 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]


دلتنگ تر از همیشه

باز می‌‌گردم به کوچه‌های کودکی

کوچه

همسایه را کم داشت

پسرک عاشق را

و دخترِ عصیان گری با موهای ژولیده

که روز ها

بادبادک‌هایِ پسری را هوا یی می‌‌کرد

و شب به شب

پشتِ پنجره ها

پیشِ چشمِ عاشقی

نقش ماه را بازی می‌‌کرد

آآا آآا آآا ی کوچه

با اینهمه خاطره چه کرده ای؟

با شعر‌هایِ من

با ستاره‌هایِ من

با جسارتِ کودکی‌های من

با فردِ همیشه عاشقِ من چه کرده ای؟

کوچه !!!!

دلتنگم ... دلتنگ

کودکی‌ام را نمیخواهم

پشتِ بامِ پر ستاره را نمیخواهم

ماه و مهتابم برایِ تو

شعر‌هایم برایِ تو

این خانه و خانه ی همسایه برایِ تو

پنجره را به من باز گردان

و پسرکی که

بادبادکش را آزاد می‌‌کرد

تا دست‌هایش اسیرِ دست‌های من باشند

کوچه !!!!

نگو همه چیز را

زندگی‌ را باد برد

دلتنگم کوچه ... دلتنگ 

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته، برگی از دفتر خاطرات
[ چهارشنبه 1392/12/14 ] [ 14:43 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
در حال رفتنم


گاهی سکوت تسلیم فریاد ، گاهی اشک همصدا با سکوت

گاهی باید رفت بی دلیل ، لحظه ای می آید که پر از غمی

اسیری در قفسی که اسیر است در قفس زندگی

گاهی باید فراموش کرد، به یاد آن فراموشی یادها را در دل خاموش کرد

و ما رفتیم و از این رفتنها خاطره ای نماند، هر چه بود در لحظه خودش خوش بود

و اینجاست که گذشته ها خاک میخورند ،

گاهی گذشته ها دل را از هر چه غم است پاک میکنند

و من خاک خوردم و بعد از سالها پر از غمم ، با اینکه گذشته ها رفت ،

خودم هم در حال رفتنم

و من میروم و کسی دیگر می آید که مرا یاد نمیکند ،

مثل من خودش را از تاریکی ها رها نمیکند

در خاموشیها نشستی و شمع وجودت روشن بود ،

حق با تو بود که شمع هم دلیل خاموشی بود

و آن شمع سوخت و همه چیز تمام شد ،

این گذشته ی خاک خورده ی من بود که تباه شد…



شاید باورتون نشه ولی منم یه روزی می خندیدم !


.


موضوعات مرتبط: برگی از دفتر خاطرات
[ دوشنبه 1392/12/12 ] [ 16:51 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

فریاد دلم


نیستی و دلتنگ تو هستم ، با اینکه همیشه به یادتم ، باز هم در این یاد در فکر تو هستم

نیستی و اشک است که حلقه زده در چشمانم ،

یک لحظه در فکر رفتم که کاش اینک بودی در کنارم

که آرامش بدهی به قلبم ، دلم گرفته همنفسم

تو خودت میدانی که وقتی نباشی در کنارم ، مثل حالا آشفته و پریشانم

در این هوایی که دلم گرفته ، کاش میشد در کنارم بودی و با حضورت آرامم میکردی

که چگونه معجزه میشود، با وجود تو چه غوغایی میشود در دلم!

تا که میخواهم از این عالم دلتنگی رها شوم ، انگار که میخواهم از این دنیا جدا شوم !

مگر آنکه یک آدم سر به هوا شوم ، تا در آن لحظه بی نفس ، بی هوا شوم !

نیستی و نبودنت خنجر است که فرو میرود در قلب بی طاقتم !

من شاهد اینم که دلم عذاب میکشد ، طعم تلخ نبودنت در کنارم را میچشد !

این من و این دلتنگی ها ، دلم گرفته از بی محبتی های این زمانه !

که چرا نباید در کنار عشقم باشم ، چرا نباید در آغوش همنفسم باشم!

و من آرام مینویسم ،بی صدا اشک میریزم ، اما درون دلم فریاد است ! فریاد !!!

فریادی که تنها قلب تو میشوند از اعماق احساساتمان ،

دردی که تنها قلب ما میکشد از فاصله بینمان!

میترسم تا بخواهد شکسته شود فاصله بینمان ، شیشه عمرمان نیز بشکند ،

و آخر سر میماند حسرت و به جا میماند همان صدای فریاد !

.
.
.
.
.

فریاد


موضوعات مرتبط: برگی از دفتر خاطرات
[ چهارشنبه 1392/11/16 ] [ 21:19 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

حکایت عشق


تا آنجا که نفس در سینه است ، یک نفس دوستت دارم

تا آنجا که دنیایی هست و من زنده در این دنیا ، دوستت دارم

تا اوج آسمان ، به رنگ عشق ، به رنگ روشنی ها…

تا آنجایی که کسی نمیبیند ، تا جایی که کسی نمی آید ، دوستت دارم

و از نهایت بی نهایت میگذرد ، نه شبیه لیلی و نه مثل مجنون قصه ها

لیلی و مجنون ها می آیند و میروند در این روزها ، هر کسی ادعای دیوانگی دارد در این دنیا

من نه مجنونم و نه فرهاد تو ، من هستم عشق بی همتای تو ، من برای توام و تا ابد در قلب تو

ما برای هم زنده ایم ، نه به عشق دیگران ، این حکایت همیشه میماند در عشقمان!

و آنکه ادعا کرد عاشق است و دل زد به دریاها ، رفت به سوی آن دنیاها ،

هنوز هم نمیفهمد معنای واقعی عشق را ، من عاشقت شدم و یک قدم پا گذاشتم ،

همه ی گذشته ها را جا گذاشتم ، تا رسیدم به تویی که همین سوی دنیایی ،

در کنار همین ساحل دریایی!

تو همینجایی در قلب من ، به خاطر عشق گذشتیم از هم ،

تا از این گذشتن ها تنها عشق به جا بماند ، نفرت و فراموشی ها در همانجا بماند ،

تا یکجا برسیم به هم ، همانجا قدم بزنیم در کنار هم ، برویم و برویم تا برسیم به نهایت عشقمان!

با تو رسیدم تا آنجایی که دلهایمان به آرامش میرسند ،

قلبهایمان طعم واقعی با هم بودن را میچشند،

نه در اینجا تاریکی است و نه دلهره از آنهایی که خاموشی را به همراه  خود دارند !

تا آنجایی که هیچکس جز من و تو نمیبیند دوستت دارم ،

حالا با آن چشمان زیبایت عمق قلب مرا ببین که تا کجاها دوستت دارم…


موضوعات مرتبط: برگی از دفتر خاطرات
[ شنبه 1392/11/05 ] [ 16:58 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
بوی عطر عشقت...

 

نه دیگر محال است تو را از دست بدهم ، قید همه را به خاطر تو میزنم

قلبم را تا ابد به تو میدهم ، تو تنها مال منی ، این را به همه نشان میدهم!

مگر میشود بی تو بود ، آنگاه که تویی تنها بهانه برای بودنم!

وقتی که بودنم بسته به بودن تو است ، این لحظه هم منتظر آمدن تو است ،

لحظه ای که بوی عطر تو می آید از آنجایی که میبینمت تا آنجایی که به انتظارت نشسته ام

چیزی دیگر نمانده تا رسیدن به آرزوها ، تا رسیدن به تویی که همیشه آرزوی زندگی ام بوده ای

هر که می آید به سراغم ، سراغ تو را از آن میگیرم ،

هر که مرا نگاه میکند ، با نگاهم به دنبال تو میگردم …

و من چگونه به دیگران بگویم عاشق کسی دیگرم ، تنها دلیل زنده بودنم کسی است

که همیشه بهانه ایست برای دلخوشی هایم…

خیالت راحت از اینکه هیچگاه تنهایت نمیگذارم ، دلهره ای نداشته باش از اینکه اینجا تو را جا بگذارم

که غیر از این خودم جا میمانم و دنیا تمام میشود ،

همه اینها تبدیل به یک قصه ی بی فرجام میشود!

ای تو که با نگاهت میتابی بر من و قلبم جوانه میزند ، و آن لحظه حرفهای عاشقانه میزند ،

و این من و این احساسات من ، برای تویی که همیشه میمانی در دلم !

نه دیگر محال است تو را از یاد ببرم ، همه را فراموش میکنم و تو را با خود میبرم ،

تا هم خودت و هم یادت همیشه با من باشند، تا اگر لحظه ای در کنارم نبودی با یادت زنده باشم

ای تو که با احساساتم دیوانه میشوی ، تو هم اینجاست که هم احساس با من میشوی ،

و آخر هم دلت با دلم و خودت با خودم  همه با هم یکی میشویم!

 

25001051880701849928.jpg

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1392/10/27 ] [ 16:58 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

دیکته زندگیمان پر از غلط است


ولی نگران نباش

خودش گفته قبل از نمره دادن...

اگر پشیمان شوی

غلطهایت را پاک میکنم! 


sajd.jpg


[ یکشنبه 1392/10/15 ] [ 11:21 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
آره سخته آره... اما نميدوني...

نميدوني چقدر سخته بدون اينكه گناهي كني خطايي كني دلي بشكني

عشقت يهو بي خبر از پيشت بره و تنهات بزاره و حتي خداحافظي هم نكنه...

نميدوني چقدر سخته تو خيالت مثه ديوونه ها عشقتا صدا كني بهش بگي گلم بيا برگرد...

تورو خدا برگرد ببين منو... ببين دارم ديوونه ميشم...

به پهناي صورتت اشك بريزي هق هق كني دلت آتيش بگيره اما كاري از دستت بر نياد...

نميدوني چقدر سخته بخواي تموم حرفاتو تو اس ام اس برا عشقت بنويسي وحداقل دلت خوش باشه

كه عشقت اونارو ميخونه و احساستو مي فهمه...اما ببيني اس ام اس ارسال نشد...

آخه عشقت گوشيشو خاموش كرده...

نميدوني چقدر سخته...نه نه... عذاب آوره وقتي كه عشقت گوشيشو روشن كنه اس ام اساتو بخونه

بعد با خونسردي كامل گوشيشو خاموش كنه...

واي خدايا دارم ديوونه ميشم مگه اون عشقه من نبود ؟؟نكنه ديگه دوستم نداره؟؟

نكنه دلش مهمون دله يكي ديگه ست؟؟ نه نه ...فكرشم كشنده ست اون فقط ماله منه...

كسي كه با تشريفات نه... خيلي معمولي وبا چشاي خيس هميشه

بهم ميگفت : گلم عشقم عزيزم دوستت دارم... خيلي اين حرفش به دلم ميچسبيد...

كجا رفتي عزيزم ؟؟؟اگه به پاكي دل و روحت ايمان نداشتم با خودم مي گفتم كه خيانت كردي

وهمان بهتر كه نيستي..اما تو كجا و خيانت كجا...

گلم من لياقتت رو نداشتم كه خدا تورا ازمن گرفت اما تو كه ميتونستي بگي من قبولت دارم...

تو كه 3 شاخه گل نرگسمو هنوز بهم ندادي...كجا رفتي؟

نميدوني چقدر سخته نصف شب با صداي عشقت از خواب بيدار شي...

تورا با اسم صدا كنه بگه بيدار شو ديگه...بعد بيدار بشي ببيني همش خواب بوده...

اينجا اين آهه كه قلبتو چنگ ميزنه و ميسوزونه...گوشيتو نگاه كني ببيني نه...

خبري ازش نيست كه نيست...بعد ببيني صداي اذان صبحه...

بغضت بشكنه با صداي اذان به ياد عشقت گريه كني..

.آخه ميدوني چيه عشقم همش با شوخي دعوام ميكرد كه نمازتو فراموش نكنيا...

آره عشقم امروز پاشدم نمازمو خوندم و خوابيدم...

صبح ديدم بالشم خيسه آخه طفلك اشكامو تاصبح پاك كرده...

گوش كن گلم...

كاش فقط خداحافظي مي كردي تا دلم كمتر بسورزه

كاش فقط كاش آخرين بار با صداي خودت بهم ميگفتي خداحافظ



با اینکه خیلی دوستت دارم اما ، دلم از تو گرفته …

ببین چشمانم را که قطره های اشک بر روی آن نشسته

نه آرامم میکنی نه با قلبم مدارا میکنی ، نه میگویی دوستم داری ،

نه فکری به حال قلبم میکنی ، اینگونه میشود که در لحظه های دلتنگی ام با غمها سر میکنم

نه با صدای مهربان تو، این حسرت است که در دلم نشسته

از سوی تو….

هر چه خودم را به بی خیالی میزنم نمیشود ، نمیتوان از تو گذشت،

نمیتوان به هوای نبودنت در ساحل بی قراریها نشست ، تنها میشود بی تو ،

بی نفس دفتر زندگی را برای همیشه بست!

با اینکه خیلی دلم از تو گرفته ، بغض گلویم را گرفته ،

اما نمیدانی ، تو نمیدانی که چه عشقی در دلم نهفته !

این منم که هنوز هم روز به روز بیشتر به تو دل میبندم ،

این تویی که میگویی اینک دارم از احساسات تو میخندم!

آهای بی وفا ، بیا و اشکهایم را ببین ، پس مرامت کجاست، یک ذره احساس داشته باش ،

پس آن وجدان قلبت کجاست؟

تو که مرا نابود کردی ،عشقم را در تابوت گذاشتی وخاک کردی ،

بعد از آن حتی با یک شاخه گل هم بر سر مزار، از عشقم یاد نکردی!

دلم از تو گرفته ، با اینکه دلشکسته هستم ،

نمیدانی چه شبهایی را با همین دل شکسته به انتظارت نشستم تا امشب نیز فردا شود ،

شاید دلم دوباره با دیدنت خوشحال شود…

نیامدی و حسرت شد آن انتظار ، نیامدی و نیامدی تا دلم شد بیمار…

با اینکه دلم از تو گرفته ، بدان که خیلی دوستت دارم ، من که جز تو کسی را در این دنیا ندارم ،

ای بی وفای من ، مرا هم نگاه کن ، تو فقط با من باش، بعد از آن هر چه دلت خواست با قلبم بازی کن!



موضوعات مرتبط: دل نوشته ی دوست
[ دوشنبه 1392/09/11 ] [ 9:53 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]


بعضی آدم ها را نمی شود داشت ، فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت !

بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها !

اصلا به آخرش فکر نمی کنی ، آنها برای اینند که دوستشان بداری

آنهم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق ،

یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست …

این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد یک جورخاص دوست داشته خواهند شد!




یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

 حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

 حالا که مقدر شده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

 بگذار که درها همگی بسته بمانند

 وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .




همه زندگیم "درد" است؛درد...

نمی دانم عظمت این کلمه را درک می کنی یا نه؟

وقتی میگویم درد...

تو به دردی فکر نکن که جسم انسان ممکن است از یک بیماری شدید بکشد...

نه ؛ روحم درد می کند...


3822624-md.jpg

[ سه شنبه 1392/08/07 ] [ 10:23 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
  این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس !



                      تــــــــو بنویس ...

 

        از دلتنگی هایت از دردهایت، از حــــرف هایت ...


                  از هرچه دلت می گوید !



                       بنویس برایـــــــــم...


images.jpg


یه چند وقتی کسالت منو از شما دور کرد

شرمنده شما که سر زدید

جمعه  92/09/27

--------------------

هرکس نظر خاصی داره

ولی ما بمناسبت اربعین امسال شب یلدا نداریم

[ سه شنبه 1392/07/30 ] [ 20:27 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم...

به فاصله ها فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟

آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....

هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....

رد احساست روی دلم جا مونده ...

میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........

چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن......

.حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!

خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....

میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....

آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...

برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...

برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...

هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...

دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....

دستامو که بو میکنم مست میشم...

مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...

و آخر همهء اینها...

به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....

آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...

اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت دیگه تنها نیستم

حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم...

به این تنهایی دل بستم...

حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه..

پر از اشکهای گرم عاشقونه ...

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1392/07/09 ] [ 11:19 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !

دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !

و تو… حتى نگاه هم نمی کنى …!

...


خیلی سخته دلت هوای یه نفر رو بکنه

ولی نتونی بگی

خیلی سخته دلت بخواد صداش رو بشنوی

ولی نتونی زنگ بزنی


63ra2ab.jpg


[ یکشنبه 1392/06/24 ] [ 15:14 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی

در کنار کلبه ی تاریک من پا گرفته اید..

ای واژه های تلخ تنهایی...

ای عابران خسته ی سرنوشت

ای ورق های پاره شده در غبار سهمگین...

آیا کسی مرا،

در خاطرات اشک هایش می شناسد؟

آیا عابران کوچه های غم،

فقط برای یک لحظه کنار پنجره راز هایم می نشینند..

تا قصه ی ملکه ی قصر غم را بازگویم؟

با شمایم!!!!!!!!

ای آدم های شیشه ای!

من در حسرت یک تبسم صمیمی مانده ام.

ای کوچه های گلی رویا،

آیا گام های دیروز کودکی ام را،

با شادی من باز می گردانید؟

با شمایم ای اسطوره های قصر ماتم!!!


t9935_1359363543_548259_34.jpg

[ سه شنبه 1392/06/19 ] [ 21:6 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود

و شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند.

زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم:

ای کاش کنارم بودی آرام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم...

عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر...

فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی...

شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید...

آری رها...

رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع...

رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده...

تو نیز عاشق‌تر و شیداتر...

تو نیز مخمور و مست...

اندکی عاشقانه‌تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...


208677.png.gif


دوستان عزیز چند وقتی هست قلبم درد میکنه ، میام بهتون سر میزنم

[ سه شنبه 1392/06/05 ] [ 16:25 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

       درویش کوچه های گدایی ام

                                      

                                                   کاسه ی گدایی مرا سکه ی نگاه تو کافیست


setaya45.gif
[ شنبه 1392/06/02 ] [ 20:18 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

اونجا رو نميدونم ولي اينجا هوا بدجور دو نفرس!


اما ميدوني چيه؟؟؟


به درك كه هوا دو نفره شده تنهايي قدم زدن يه فاز ديگه ميده !!!




چقدر بد كه نمي تونم خوب دروغ بگم خـــــ ــ ــــــدا ...





سلامتيه اونايي كه انقدر خستن كه نميتونن خيانت كنن...


و انقدر تنهان كه نميتونن دوباره عاشق بشن ...





قرارمان همان جاي هميشگي ... !
.
.
.
.
.
فقط اينبار تو هم بيا ...




[ یکشنبه 1392/05/13 ] [ 16:43 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده.

داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟

آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده!

همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده.

بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

 
 
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه.

کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟!

علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

 

 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟!

علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟!

کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه.

کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ،

همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟!

نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

 
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم.

علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام.

روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات.

دارم به قولم عمل می کنم.

هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم.

نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!

عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

 
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ،

بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود.

نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…



برداشت شما از این داستان چیست؟

[ دوشنبه 1392/05/07 ] [ 14:39 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم همه شب







همیشه یه چیزو به خاطر داشته باش...

"هیچوقت کاری نکن که چشام بارونی بشن"...

[ سه شنبه 1392/04/25 ] [ 11:3 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم


redrose.jpg


تاریخ پنجم شهریور


خیلی حالم بدهستش مثلا تولدمه


32660160386572466652.jpg



چشم بگشا تا زقامت بیفکنی برم ظل را
لب بگشا تا کز سینه به در کنی دل را
سخن ز بهر این گویم که شاید
فردا یی نباشد از بر زیستن
ارچه صبر کردم بسی پشت درب انتظار
نشنیدم ندایی که نوازش بدهد گوش
رفتی؟!
سکوت؛
حرف آخرت هست؟!


بی شک یادت را در تک تک لحظه هایم نقاشی می کنم. امروز در گذار رفتن همیشگی ات

به آسمان خیره شدم و قدم زنان باران را با غم تجربه کردم.

چشمانم حتی دیگر سوسوی فانوس خانه ی همسایه را نیز نمی بینند. من برای بریدن

و کندن از آنچه که هستم تو را می خواستم.

کاش می دانستی آسمان نیز برایت می گرید و من غرق در

سکوت شب تنهایی را تجربه می کنم.


[ شنبه 1392/04/22 ] [ 20:48 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

از او پرسیدم چقدر من رو دوست داری؟

گفت : به اندازه ستارگان آسمان

با ذوق به آسمان نگاه کردم

ولی ستاره ایی ندیدم


index.jpg


سلام دوستان گلم به تولدم داداشم تشریف بیارید

جهت عرض تبریک به داداشم فقط بیایید وبلاگ الهه ی بهشتی


به تولد علی بهشتی خوش آمدید وبلاگ الهه ی بهشتی   http://yadete58.blogfa.com/

[ چهارشنبه 1392/04/19 ] [ 22:25 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]


گنجشک با خدا قهر بود...


روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.


فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت:

می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم یگانه قلبی هستم

که دردهایش را در خود نگه میدارد...

وسرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند.

و گنجشک هیچ نگفت و ...


images500500.jpg


خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم . آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام

تو همان را هم از من گرفتی.


این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای ئنیا را گرفته  بود؟


و سنگینی بغضی راه کلامش را بست.


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند


خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود.باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند


آن گاه تواز کمین مار پرگشودی


گنجشک خیره در خدائی خدا مانده بود.


خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به


دشمنی ام برخاستی


  اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود


ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ، های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...


-------------------------------------------


جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت

خداوند بر همه چیز هست

[ یکشنبه 1392/04/16 ] [ 7:55 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
وقتی دستهام خالی باشه 

وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم 

که بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا

به تو هدیه داده بودم

با تمام بی پناهی

به تو تکیه داده بودم


thumb_228416.jpg



عیدتان مبارک یک چند وقتی حال  و حوصله ندارم و نت نمیام.
بعدا بهتون سر میزنم

[ جمعه 1392/04/07 ] [ 12:34 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
 دوری پایان دوستی نیست

بلکه لطیف ترین غم دنیاست،

پس به فکرتم از راه دور...


96410265629733813635.jpg




[ دوشنبه 1392/04/03 ] [ 9:54 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

تومثل ستاره هستی که میشــــــه از آسمان چید

                             تو مثل مهتـــاب شبانه که میشه در آسمان دید

تو مثل ترانه هستی واسه دلـــــتنگی عاشـــق

                             مثل قصه ی قدیمی تـــــوی کنـــــــدی دقایق

تو مثل خاطره ای خوب تا همـــیشه جاودانــــه

                             مثل یک حکـــایت نو از کتابی عــــــارفانه

مثل بارون نوازش برای این کویر بـــــــی آب

                             مثل آن لحظه ای نابی برای این همیشه بــی تاب

تو را می توان همه جا دید حتی میشه توروبوئید

                             باتومیشه به سفر رفت از ستاره تا به خورشید

کاش می تونستی ببینی رنگ عشقـــــــــــــو توی شـعرام

                                      کاش می تونستی بفهمی بی توهیچم بی تو تنهام




[ جمعه 1392/03/24 ] [ 19:51 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]

خوبی بادبادک اینه که

می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده

ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده . . .


0555.jpg



ببیـــــــن

من هم

مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها

از تو یـــــادگاری دارم

ولــــی

یــــادگـــاری من

با بقیه فــــرق دارد

یــــــادگــــــاری مــــن

از تو

ســــینه ای پر از درد اســـــت ...

مــــــن تــــــورو ذره ذره جــــــمع کـــردم

حــــــق نـــــــــداری خــــــروار خــــــروار بـــــــــری


لعنتی !!!


[ جمعه 1392/03/10 ] [ 15:32 ] [ بهشتــــــــــــــــی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

*اشکهای هدر رفته*

خاطراتم را با زنجیری از پیچکها
با هم می پیوندم و در گلبرگهای مریم
و با قطره های شبنم
می نویسم و به تو هدیه می کنم
ای کاش می شد
روزی به باغ شقایقهای وحشی رفت
و راز دل را با غمخوران مهربان گفت.

هنگامی که از مادر متولد شدم
صدایی در گوشم نواخته شد
که می گفت:
تا آخر عمر با تو هستم
گفتم: کیستی؟
گفت: غم هستم
با خود فکر کردم
غم
عروسکی ست که با آن بازی می کنند
حال می بینم عروسکی هستم
بازیچه ی غم
امکانات وب

IranSkin go Up